![]() |
![]() |
|
| نامه هاي من براي رامــــــــــــا ... |
|
کلاغ لکه ننگی بود بر دامن آسمان و وصله ناجور بر لباس هستی و صدای ناهموار و ناموزونش خراشی بود بر صورت احساس . با صدايش نه گلی می شکفت و نه لبخندی بر لبی می نشست صدايش اعتراضی بود که در گوش زمين می پيچيد. کلاغ خودش را دوست نداشت و بودنش را . کلاغ از کائنات گله داشت.کلاغ فکر می کرد در دایره قسمت نازيبايی ها تنها سهم اوست و نظام احسن عبارتی است که هرگز او را شامل نمی شود . کلاغ غمگينانه گفت : کاش خداوند این لکه سياه را از هستی می زدود و بالهايش را می بست تا ديگر آواز نخواند.
از سوي پيامبري کوچک (کلاغ بيکار) www.raven.blogfa.comاhttp//: Copyright © ۲۰۰۰ - ۲۰۰۸ by (RAVEN) All rights reserved
|
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 11:51 توسط ... کلاغ بیکار ... |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
این منم کلاغ بیکار واسه شما بی آزار
از تموم این دنیا سهم من یه منقار و دو بال سیاهه تا بشم کلاغ بیکار تا بشم همسایه دیوار به دیوار تا بشینم روی بوم خونه هاتون تا بخونم باز براتون غار و غار آره منم کلاغ بیکار همون همسایه دیوار به دیوار... خاک می خواندم مرا هر دم به خویش میرسند از ره که در خاکم نهند آه...شاید عاشقانم نیمه شب گل به روی گور غم ناکم نهند اینجا دلتنگی های من برای توست ای گمشده. ای دورتر ز خاطرات کودکی، رامای گمشده ی رویاهای شبانه ام. |
|
RSS
|